این شعر هم از خودم شاید که ما را هـم برای هـم نوشـتند

شاید که ما را هـم برای هـم نوشـتند
![]()
تقـدیر من را بی کس و همدم نوشـتند
تقـدیر من را از ازل با غم نوشـتند
گر میروی از پیش من تقصیر تو نیست
سـهم مرا ازهـر خوشی یک دم نوشـتند
یک تن نشد تا این کف دستـم بخواند
آینده ام را در هـم و برهم نوشـتند
این سـینه تنگی هم امانم را بریده است
گو یا که ســهمم از هوا را کـم نوشـتند
گفـتی ترا جدی نگیرم ، آخ چه دانـی
شاید که ما را هـم برای هـم نوشـتند
+ نوشته شده در شنبه یازدهم مهر ۱۳۹۴ ساعت 15:41 توسط javad
|